جستارها

فهمِ یک سوءتفاهم

در نزاعی که پیرامون سازمان مجاهدین خلق شکل گرفته، یکی از ساده‌ترین و در عین حال پرتکرارترین حمله‌ها، اشاره به اسلام آنان است. منتقدانِ مجاهدین اغلب از همین نقطه شروع می‌کنند، که اگر این جریان خود را اسلامی می‌نامد، پس باید همان چیزی باشد که جمهوری اسلامی با سیاست ملاها عرضه کرده، همان دستگاه فقهی، همان ساختار دگم و همان سیاستی که دین را به ابزار قدرت تبدیل کرده. اما این قیاس بیش از آنکه تحلیلی دقیق باشد، نتیجه‌ی یک سوءفهم است، چراکه اسلامِ مجاهدین، نه یک واژه‌ی ساده، که زبان است. درک همین پیشینه است که می‌تواند ما را به فهم بسیاری از پدیده‌های سیاسی معاصر نزدیک کند. زیرا در جامعه‌ای که دین هنوز یکی از زبان‌های اصلی معناست، نزاع بر سر دین اغلب نزاع بر سر ایمان نیست، که نزاع بر سر مالکیت زبان است.

دین را نمی‌توان صرفاً در قالب واژه‌ها فهمید. دین در بسیاری از جوامع، از جمله در ایران، نوعی زبان تاریخی است، زبانی که انسان از خلال آن جهان را توضیح می‌دهد، هویت خود را تعریف می‌کند و زیست اجتماعی‌اش را معنا می‌بخشد. همان‌گونه که انسان با زبان مادری خود فکر می‌کند و جهان را می‌فهمد، بسیاری از جوامع نیز با زبانِ دین، تاریخ، اخلاق و عدالت را بیان می‌کنند. بنابراین وقتی از اسلام در یک جریان سیاسی صحبت می‌شود، لزوماً به معنای یک نظام فقهی سخت و بسته نیست، که گاه به معنای استفاده از همین زبان در میدان سیاست هم هست.

ایرانِ پیش از اسلام نیز ایرانِ بی‌دین نبود. مردمانی که در این جغرافیا زندگی می‌کردند، جهان خود را با زبان دیگری از ایمان می‌فهمیدند ، با آیین‌ها و داستانهایی که در آن‌ها آتش، نور، راستی و نظم کیهانی معنا داشت. دین برای ایرانیان نه صرفاً مجموعه‌ای از احکام، که زبانی بود که با آن زندگی و مرگ را توضیح می‌دادند. وقتی اسلام بر این جغرافیا چیره شد، آنچه رخ داد فقط تغییر یک باور نبود، که تغییر زبان هم بود. زبان کهنه‌ی معنا کنار می رود و زبانی تازه جای آن را می گیرد. اما این جایگزینی هرگز به‌سادگی رخ نداد. انسان می‌تواند یک دین را بپذیرد، اما حافظه‌ی تاریخی خود را به‌آسانی کنار نمی‌گذارد.

از همین‌ زاویه است که یکی از پیچیده‌ترین انتخاب‌های تاریخ ایران شکل می‌گیرد. انتخاب تشیع صرفاً یک تصمیم مذهبی نبود، که در لایه‌های عمیق‌تر، واکنشی تاریخی به آن چیره‌گی بود، به چیرگی اسلام عربی بر جغرافیایی که حافظه و هویت خود را از دست رفته می‌دید. با این فکت، تشیع برای ایرانیان فقط یک مذهب نبود، که راهی بود برای آنکه اسلام را از نو معنا کنند. گویی جامعه‌ای که ناگزیر نام اسلام را پذیرفته بود، می‌کوشید در دل همان دین، داستانی متفاوت بسازد، داستانی که به او اجازه دهد که بگوید، اگر مسلمان شده‌ای دست‌کم اسلام تو باید از اسلام عرب متمایز باشد. از همین زاویه است که تشیع در ایران تنها یک عقیده‌ی فقهی باقی نماند، که به زبانی تاریخی تبدیل شد، زبانی که در آن اعتراض، سوگ، عدالت و مقاومت معنا پیدا می‌کرد. داستان کربلا در این زبان فقط داستانی مذهبی نیست، که روایتی ست درباره‌ی ایستادن در برابر سلطه هم هست، که گاه در برابر خلافت می‌ایستد، گاه در برابر سلطنت و گاه در برابر قدرتی که خود را نماینده‌ی دین معرفی می‌کند.

اسلامِ مجاهدین بیش از آنکه یک دستگاه فقهی برای اداره‌ی جامعه باشد، که زبانی برای مواجهه با اسلام رسمی قدرت باشد. جمهوری اسلامی کوشیده است که اسلام را به انحصار خود درآورد و آن را به زبان دستور، اطاعت و مشروعیت قدرت تبدیل کند. در چنین شرایطی، استفاده از همان زبان در برابر این انحصار، به معنای شکستن مالکیت قدرت بر آن است. گویی زبانی که سال‌ها در اختیار ملاها بوده، این بار در میدان دیگری از سیاست به کار گرفته می‌شود تا نشان دهد این زبان تنها به یک تفسیر تعلق ندارد. از همین زاویه است که اسلامِ مجاهدین را نمی‌توان به‌سادگی در قالب یک اعتقاد دگم فهمید. آنچه در عمل دیده می‌شود، بیشتر شبیه حمل یک نام و یک زبان در میدان سیاست است، نه تحمیل یک نظم مذهبی بر زندگی اجتماعی. در میان اعضا، هواداران و نزدیکان این جریان نیز طیف متنوعی از باورها وجود دارد، از کسانی که همچنان مؤمن‌اند تا کسانی که دین را بیشتر به‌عنوان بخشی از هویت تاریخی یا فرهنگی می‌بینند. این تنوع نشان می‌دهد که اسلامِ مجاهدِ خلق ایرانی بیش از آنکه یک دستگاه سخت اعتقادی باشد، افقی معنایی است که سیاست در آن بیان می‌شود.

این وضعیت البته منحصر به یک جریان سیاسی نیست. انسان در جهان مدرن نیز به‌ندرت می‌تواند خود را به‌کلی از زبان‌های معنا رها کند. حتی کسانی که خود را بی‌دین می‌دانند نیز اغلب به زبان‌های دیگری برای معنا بخشیدن به زندگی چنگ می‌زنند، به ایدئولوژی، به ملت، به عدالت یا به رؤیای آزادی. مسئله در واقع حذف معنا نیست، که موضوع انسانی‌ست که همواره به زبانی نیاز دارد تا با آن زیستِ خود را توضیح دهد. در جوامعی مانند ایران و بسیاری از کشورهای خاورمیانه، دین هنوز یکی از مهم‌ترین زبان‌های اجتماعی است. بخش بزرگی از مردم جهان خود را از خلال همین زبان می‌فهمند و با همین مفاهیم با سیاست و تاریخ ارتباط برقرار می‌کنند. در چنین فضایی جریان‌هایی که می‌خواهند با جامعه سخن بگویند ناگزیرند نسبت خود را با این زبان روشن کنند، یا آن را به‌کلی کنار بگذارند و از بخش بزرگی از جامعه فاصله بگیرند، یا آن را به شکلی تازه بازتعریف کنند.

از این زاویه، اسلام در گفتمان مجاهدین را می‌توان نوعی بازتعریف یک زبان تاریخی دانست. تلاشی برای آنکه زبانی که در انحصار قدرت و ملاها قرار گرفته، از نو معنا شود. نزاع در منطق مجاهدین نه فقط نزاعی سیاسی، که نزاعی بر سر مالکیت همین زبان است، که چه کسی حق دارد با این زبان سخن بگوید و معنای آن را تعیین کند. بنابراین دقیق‌تر آن است که اسلامِ مجاهدین را نه یک دستگاه فقهی برای تنظیم زیست‌اجتماعی، که زبانی که در میدان سیاست حمل می‌شود بدانیم، زبانی که می‌کوشد انحصار قدرت بر معنا را بشکند و نشان دهد که حتی کهن‌ترین زبان‌های تاریخ نیز می‌توانند در برابر قدرت معناهای تازه‌ای پیدا کنند.

عادل عبیات | Adel Abiyat

نویسنده، جستارنویس و پژوهشگر. اینجا بستر نوشتارهای من درباره‌ی زبان، سیاست، قدرت و ایران است. Autor, Essayist und Forscher. Dies ist die Plattform meiner Texte über Sprache, Politik, Macht und Iran.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا